چمن پر گشته است از نازنینان
یکی با ناز و تمیکن است خرامان
به نرمی موج مو های سیاهش
فتاده تا کمر چون آبشاران
میانُ جمله خوبان
نباشد حُسن یارم
سراپا غنچه گل است نگارم دل شکارم
تمامِ خوبرویان
اگر پیشم بیارن
هزاران دیده گردم تا نظر سوی تو دارم
چی شب ها در امیدِ تو سحر شد
نگاهم با خیالت همسفر شد
بسی صحرای عشقت را تپیدم
که از شور دلم حالم خبر شد
به هر چی بنگرم روی تو بینم
بیا یک دم قرینم
گل عشقت بچینم
تمامِ زندگی عاشق بمانم
همه تو را بخوانم
به جز عشقت ندانم
چمن پر گشته است از نازنینان
یکی با ناز و تمکین است خرامان
به نرمی موج مو های سیاهش
فتاده تا کمر چون آبشاران
میانِ جمله خوبان
نباشد حُسن یارم
سراپا غنچه گل است نگارم دل شکارم
تمامِ خوبرویان
اگر پیشم بیارن
هزاران دیده گردم تا نظر سوی تو دارم
گل سوری شوم رویم به کویت
فقط شام و سحر چشمم به رویت
مدام آئینه حُسن تو باشم
نصیب گردم بپیچم لای مویت
نگارا کی شود از تو جدا دل
تو را دارد صدا دل
به عشقت گشته مایل
دو چشمم منتظر تا تو بیایی
چو گل قامت نمایی
دل و جانم ربایی
چمن پر گشته است از نازنینان
یکی با ناز و تمیکن است خرامان
به نرمی موج مو های سیاهش
فتاده تا کمر چون آبشاران
میانِ جمله خوبان
نباشد حُسن یارم
سراپا غنچه گل است نگارم دل شکارم
تمامِ خوبرویان
اگر پیشم بیارن
هزاران دیده گردم تا نظر سوی تو دارم