کبک خوش رفتار قربانت شوم
شانه به موی زر افشانت شوم
کبک خوش رفتار قربانت شوم
شانه به موی زر افشانت شوم
فرصت دیدار تا کی بی هدر
می رود از پیش چشمم بی خبر
شامی بیا و مرا با خود ببر
ای همه دنیا دلدارت منم
کبک خوش رفتار قربانت شوم
شانه به موی زر افشانت شوم
تازه برآیی ز چمن نوگلم
حرفی نگفتی به مراد دلم
گوشه ی قشلاق شما منزلم
قد … به خیالم زده
روی سفیدت به من غم زده
مه به جمال تو نظر می کنم
خال سیاه دانه دانه سبزمه
از دور سفیدی می کنه گردنت
مثل گل گلاب خندیدنت
خانه خرابم کده پاچیدنت
خال مشکی دم برا زیر گردنت
گفتم ای یار کجا میروی
ماه شب تار کجا می روی
در شب تاریک چراغت کنم
در شب مهتاب کجا می روی
***