آنکه دانست زبان بست و آن که می گفت ندانست
نیکی و بدی که در نهاد بشر است
شادی و غمی که در قضا و قدر است
با چرخ نکن حواله کندر ره عقل
چرخ از تو هزار بار بیچاره تر است
مرد باید که در کشاکش دهر
سنگ زیرین آسیاب باشد
من اگر برخیزم تو اگر برخیزی همه برمی خیزند
من اگر بنشینم تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد
چه کسی پنجه در پنجه ی دشمن درآویزد
سر کردن به میدان شیوه ی مردان بود
مشکل است این اما پیش مرد آسان بود
***