چکنم شمع می سوزد و پروانه به دورش نگران
من که میسوزم و پروانه ندارم چکنم
رنج گل بلبل کشید و برگ گل را باد برد
زحمت مادر کشید و لذتش را داماد برد
…
بعد از وفات زندگی را گل چیدنه
…
از روی کینه کینه بود از روی مهر مهر
…
از وادی نازنین شوم قربانت آیا خاک زمانه … از جانت
…
لب لب جویبار میرم گلها ره چیده
قد تو نهال باغ را میماند
روی تو شمع و چراغ را میماند
ابرو ره کشیده ای تو با نوک قلم
***