عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
الا یار جان که رویت چو انار است
دو چشمانت شب و روز خمار است
تو زلفانت چو شاخ غنچه جنگی
به خون ریزی عاشق گرم کار است
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
الا دختر تو را عاشق هزار است
تو را عاشقی از درد یاره
لبت یاغوت سرخ را آب داده
سرت نازم که ابرویت دم ماره
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
الا یارجان الف لغت نداره
دلم عاشق شده طاقت نداره
دلم عاشق شده بر چشم مستت
تو چشمت لایق هرکس نداره
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
دو ابرو دم مارت را که داره
دو چشم پر خمارت را که داره
بگردم کوه به کوه صحرا به صحرا
بپرسم اختیارت را که داره
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
عاشق دردش درمان ندارد
درد عشق است پایان ندارد
***