دل ز سودای دو چشم تو به میخانه کند رقص
لعل می گون تو در گرمی پیمانه کند رقص
آنکه با عشق بپیوست او بی پیمانه کند رقص
لعل می گون تو در گرمی پیمانه کند رقص
محتسب از چی کنی معنا ازین با …
نمی نوشم نه من بیهوده می جوشم
شدم مفتون چشم مست تو ای یار می رقصم
محتسب از چی کنی معنا ازین با …
که از آن بی خود هوشیار و چو دیوانه کند رقص
دل ز سودای دو چشم تو به میخانه کند رقص
لعل می گون تو در گرمی پیمانه کند رقص
***