انه مه دیوانگکت تو یکدانه گک مه
مه عاشق دربدرت تو نازدانه گک مه
ای زلیخای مه، مه مجنون تو لیلای مه
ای معشوقه ی زیبا خواست مه از خدای مه
درد مره درمانی تو هوس و ارمانی
قلب ما به هم گره خورده
اکزکتلی خودت میدانی
ای یکدانه دلبرم مه از تو نمیگذرم
خداوند خواسته باشه توره خانه پدر میبرم
پدرت بچوم که چی میگه به جواب این نظرم
مه روزا ره میشمارم که چه وقت بشی همسرم
برم چای دم میکنی مینشینی در برم
بسیار خیال و پلو زدم ترقیده راه سرم
یکدانه هی هی یکدانه پدرته راضی کو
او مره میترسانه برش بگو اگه ندتت کارم میکشه تا شفاخانه
یکدانه پدرت نمیفامه خدا اوره بفهمانه
دستته بده به دستم دعای خیره بخوانه
نه میگه راضی شوه لعنت کنه شیطانه
یکدانه! جان چی میگی او دیوانه
پدرم راضی شوده برو جور کو طویانه
بلاخره ما با همیم با او همه خاطره که داریم از هم
غم و غصه فراموش شده میرفت
مارا چه غرض چه گپ است د دنیا نیستیم خبر
اگر گاهی قار میکنی ام نیستم خفه عادتت است
تو باید بکنی لج میکنی لج
لیکن همیشه بودی نرفتی از کنار مه
همیشه کدی این سواله خلق
چی رقمی شکر خالقه دوست فوق العاده داده به مه
زحمتشه داده سرت به خرج
حالی استی به خود خوش
میکنی حرفمه کامل گوش
ما چقدر وقتاره تر کدیم همراه هم ما هر دو
او بانو او بانو مه پیش رویت به زانو
اموتو خوب بخوانم
بده به مه دستته دو تا چیله به امو انگشتت تر کنم او بانو
***