تو را از بین صد گلها جدا کردم
به قلبم جشنی عشقت به پا کردم
تو را از بین صد گلها جدا کردم
به قلبم جشنی عشقت به پا کردم
تو را از بین صد گلها جدا کردم
به قلبم جشنی عشقت به پا کردم
برای نقطه ی پایان تنهایی
تو تنها اسمی بودی که صدا کردم
عشق من عشق من عشق من
کشیدم نقش چشمانت به دیوار بلند شهر
که خورشید از طلوع هر غزل سازد به چشمانش
شبی از شهر دیگر واکنی آغوش دیدارت
فلک از شاخسارش خوشه اندازد به دامانت
عشق من عشق من عشق من
چند روز اگر تبسم یک روز گریه هم دارد
زندگانی عزیزم هم شادی هم غم دارد
خوده جیگر خون نگیر دو روز است زندگی
دنیا … ری نزن کار عاشقی دارد تا و بالا ری نزن
اشککای ته پاک کن پالوگگ مه بشین
وقتی وداع رفتن ات وقتی مانده نباشی
خوده جیگر خون نگیر دو روز است زندگی
دنیا … ری نزن کار عاشقی دارد تا و بالا ری نزن
***