هرگز نرود عشق تو از فکر و خیالم
با دیدن تو خوب می شود حال محالم
هر لحظه بدون تو جهان در نوسان است
برگرد که با عشق تو به خویش ببالم
بی تو من یک نیمه ام با تو کامل می شوم
با خودت در حلقه ی عشاق شامل می شوم
من که یک دیوانه ام در آرزوی دیدنت
من پیام عشق را با ساز حامل می شوم
پیشم بمان با من بخوان نرو تو از بر من
گر بمانی می نشانم تو را تاج بر سر من
تو مظهر عشقی که جهانم شده ای باز
ای آنکه وجودم شده با اسم تو آغاز
تردید ندارم که مرا همنفسی نیست
جز تو که به هر لحظه شدی محرم هر راز
پیش من باشی جهانم رنگ دیگر می شود
با حضورت حال و روزم باز بهتر می شود
گر نباشی یک دقیقه پیش چشمانم عزیز
چشم من اواره ی هر بام و هر در می شود
پیشم بمان با من بخوان نرو تو از بر من
گر بمانی می نشانم تو را تاج بر سر من
***