مثل یک بچه آهو که به جنگل می نهد پا
آمدم یکه و تنها بین درد ها و بلاها
من و کفتار قدیمی من و جنگ نابرابر
من و نیش مار سمی من و حمله های اژدر
من و زخم طعنه خوردن من و مردن و نمردن
من و طعم تلخ باختن من و لج کردن و بردن
آمدم تا که نفس در دل طوفان بکشم
و به قانون غلط یک خط پایان بکشم
خط بطلان بکشم من به سرم او به سرم
هر قدر خط بکشی باز دو چندان بکشم
من به این قانون جنگل نزنم سرم به سجده
که به هر صفحه ی شومش حق مارا کسی خورده
من به فتوای سیاهی و به فرمان تباهی
نشوم غلام هرگز نشوم آنچه میخواهی
ببرید زبان سرخم بزنید صد گزندم
به سکوت جنگل تو مثل یک نه بلند است
مثل یک نه بلند است
آمدم تا که نفس در دل طوفان بکشم
و به قانون غلط یک خط بطلان بکشم
خط بطلان بکشم من به سرم او به سرم
هر قدر خط بکشی باز دو چندان بکشم