چقدر بی تو جهانم شده بی هوا و بی رنگ
غصه هر لحظه میایه میزنه دروازه را زنگ
وسط تمام دنیا مثل یک قفس شده تنگ
از همان لحظه که رفتی میبارد از آسمان سنگ
مادرم بیا و لطفا تو بگو نرفته ای
پشت کلکینک آفتابی ما نشسته ای
مادرم بیا و لطفا تو بگو هستی هنوز
زیر بار قدم من تو نشکستی هنوز
رفتی دیگر نمیتابه آفتاب پشت کلکین
گل و گل بوته ی حولی شده ی بی مهر تو غمگین
چادر و چادر نماز و عطر خوشبوی دعایت
گرچی مانده به کنارم ندهد دلم را تسکین
مادرم بیا و لطفا تو محبتم بده
با خود و دنیا بجنگم تو شهامتم بده
تو بیا بار دگر … کن
روی روزگار پریشان مرا … کن