شکایتی که رقیب از زبان من به تو گفت
ز دوری تو بمیرم اگر خبر باشم
مه قربان سراپای تو میشم مادر من
فدای چشم نمناک تو میشم مادر من
شب سرو قدت را خواب دیدم مادر من
چو ماهی در غمت بسمل تپیدم مادر من
به دل گفتم که هستی در بر من مادر من
شدم بیدار که رویت را ندیدم مادر من
مه قربان سراپای تو میشم مادر من
فدای چشم نمناک تو میشم مادر من
سیمکای تلفن کشالی داره مادر من
الا بگیر گوشک به گوشت مادر من
که بچت آمده پرسان حالت مادرمن
مه قربان سراپای تو میشم مادر من
فدای چشم نمناک تو میشم مادر من
الهی تا جهان باشد تو باشی مادر من
زمین و آسمان باشد تو باشی مادر من
زمین و آسمان تخت سلیمان مادر من
سلیمان در قبا باشد تو باشی مادر من
***