دانی که روزگار جدایی چه کرده است
از دل توان برده و از پای تاب من
سرد است سر نهاده به زانوی بی کسی
یک عاشق غریب به تاب افتاده ام
دلتنگ خنده های توام مهتاب من
محتاج یک نگاه تو چشم پر آب من
بی تو دلم گرفته از هر چیز این زمین
بی تو هم اسمان ندارد جواب من
دلتنگ خنده های توام مهتاب من
محتاج یک نگاه چشم پر آب من
سرد است سرنهاده به زانوی بی کسی
یک عاشق غریب به تاب افتاده ام
***