من آمده ام به دیدنت جانانه
ای بچه ی مستانه بر آی از خانه
یک بوسه ندادی به من دیوانه
باز آمدن مره خدا میدانه
من آمده ام به دیدنت جانانه
ای بچه ی مستانه بر آی از خانه
یک بوسه ندادی به من دیوانه
باز آمدن مره خدا میدانه
چوب چوب چوب
گل زار آمده به دیدار آمده
آن بچه ی مزار به شکار آمده
ارمان دارم که در مزار جان باشم
دم زیر چنار با خوب رویان باشم
با جمله یاران خوش نمای کابل
یک روز دگر در ره پغمان باشم
چوب چوب چوب
گل زار آمده به دیدار آمده
آن بچه ی مزار به شکار آمده
جانانه بهار شده تو کی میایی
وقت گل زار شده تو کی میایی
تو وعده به برفای زمستان دادی
برفا همه او شده تو کی میایی
چوب چوب چوب
گل زار آمده به دیدار آمده
آن بچه ی مزار به شکار آمده
***