نفسم فصل شراب است کجایی بی من
حال من باز خراب است کجایی بی من
آه بدین سال بد و حال بد و تنهایی
به بهار که عذاب است کجایی بی من
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
برف و کولاک حریف دل تنگم که نشد
سینه ام در تب و تاب است کجایی بی من
دم من غرق جنون است ازین فاصله ها
به امیدی که سراب است کجایی بی من
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
***