سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی مه گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
دو سه روزه دلم آرام نمیایه
به چشمم خواب بی پایان نمیایه
سر کویت دلم هر روز پر زد
نوایت خنده ات از بام نمیایه
دو سه نوای گل نمیایه
صدای خواندن بلبل نمیایه
برین از باغبان گل بپرسین
چرا بلبل به سیل گل نمیایه
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی مه گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی مه گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
دو سه روزه دلم آرام نمیایه
به چشمم خواب بی پایان نمیایه
سر کویت دلم هر روز پر زد
نوایت خنده ات از بام نمیایه
دو سه نوای گل نمیایه
صدای خواندن بلبل نمیایه
برین از باغبان گل بپرسین
چرا بلبل به سیل گل نمیایه
مه قربانت شوم ای نقره ی خام
نظر بندت کنم در نوکک بام
نظر بند میکنم چند بوسه گیرم
دو تا صبح و دو تا چاشت و دو تا شام
دلم مانده به راهت مثل آهو
به هر سو می دوم بیچاره آن سو
ز گریه شب چراغان خشک کردم
همه نالم به یاد تو به هر سو
سکوتم را به باران هدیه کردم
تمام زندگی مه گریه کردم
نبودی در فراق شانه هایت
به هر خاکی رسیدم تکیه کردم
***