شهر خالی جاده خالی کوچه خالی خانه خالی
جام خالی سفره خالی ساغر و پیمانه خالی
کوچ کردن دسته دسته آشنایان عندلیبان
باغ خالی باغچه خالی لانه خالی
وای از دنیا که یار از یار می ترسه
غنچه های تشنه از گلزار میترسه
عاشق از آوازه ی دیدار میترسه
پنجه ی خمیازه را از تار میترسه
شهسوار از جاده ی هموار میترسه
این طبیب از دیدن بیمار میترسه
چه بی تفاوت دل بریدی چه ساده ساده دل سپردیم ما
دل تو از ما خبر ندارد شکستن دل هنر ندارد
شب جدایی سحر ندارد برو که دلتنگم
برو که دستم نمک ندارد محبت تو درک ندارد
سر منزل ما سرک ندارد برو که دلتنگم
شب شد و باران شد ستاره پنهان شد دلم پریشان شد
شب شد و باران شد ستاره پنهان شد دلم پریشان شد
به شاخه ی سروی که آشیانم بود شکست و ویران شد
به شاخه ی سروی که آشیانم بود شکست و ویران شد
دل تو از ما خبر ندارد شکستن دل هنر ندارد
شب جدایی سحر ندارد برو که دلتنگم
برو که دستم نمک ندارد محبت تو درک ندارد
سر منزل ما سرک ندارد برو که دلتنگم
به من جفا کردی صبر خدا کردم مرا رها کردی
به من جفا کردی صبر خدا کردم مرا رها کردی
این دل تنها را به دست تو دادم به زیر پا کردی
ای دل تنها را به دست تو دادم به زیر پا کردی
دل تو از ما خبر ندارد شکستن دل هنر ندارد
شب جدایی سحر ندارد برو که دلتنگم
برو که دستم نمک ندارد محبت تو درک ندارد
سر منزل ما سرک ندارد برو که دلتنگم
***