خلق میگوید که غصه و بت پرستی میکنم
آره میکنم با خلق عالم کاری نیست
شدهام بت پرست تو
قسم به چشمان مست تو
کنج میخانه روز و شب
شدام جام دست تو
به تو چون سجده میکنم
شرر بر سینه میزنم
ز غصه میگم که بعد از این
بت روی تو بشکنم
بت روی تو بشکنم
شب حجران دیگر تمام است
گل مهتاب بر سر بام است
عاشقی جز غرق حرام است
که برای تو زنده ام
که برای تو زنده ام
روم ز هر خانه به خانه
که بگیرم از تو نشانه
دل من یک چشمه خون شد
که برای تو زنده ام
که برای تو زنده ام
شدام بت پرست تو
قسم به چشمان مست تو
کنج میخانه روز و شب
شده ام جام دست تو
از فراقت شور و سازم
به دل خود ناله ها داره
گل ز دستم آخر یارم
که برای تو زنده ام
که برای تو زنده ام
بی تو دل تنهای تنهاست
بی تو دل درگیر غم هاست
…
که برای تو زنده ام
که برای تو زنده ام
شدام بت پرست تو
قسم به چشمان مست تو
کنج میخانه روز و شب
شده ام جام دست تو
***