هر چه تصمیم میگیرم تا بگم دوستت دارم
نمیشه نمیشه والا نمیشه
گاهی احساس می کنم باید از تو بگذرم
نمیشه نمیشه والا نمیشه
تو به یک لحن دیگر مره جادو میکنی
دست و پا گم می کنم تا حرفی آغاز میکنی
تا خم به ابرو میکنی
با تو باتو باتو ای جان غزلها
لحظه ها سبز و غزل ها همه عاشق
قصه ها قصه ی مفهوم حیات خواب شقایق
من از آن لحظه که پابند تو گشتم
لحظه ی وصل تو را ترانه ساختم
اسم زیبای تو را سرود عاشقانه ساختم
لحظه ها وقتی نبودی یک دم آرامش نداشتند
آن شب آن شب که غزل ها روی دفترچه عاشق
انتظاری می کشیدند بیایی صفحه ها را بگشایی
تو چرا نیامدی نیامدی نیامدی تو
تو چرا نیامدی نیامدی نیامدی تو
هر چه تصمیم میگیرم تا بگم دوستت دارم
نمیشه نمیشه والا نمیشه
گاهی احساس می کنم باید از تو بگذرم
نمیشه نمیشه والا نمیشه
تو به یک لحن دیگر مره جادو میکنی
دست و پا گم می کنم تا حرفی آغاز میکنی
تا خم به ابرو می کنی
***