آمد آمدم ای به دیدن جانانم
صد برگ سفید من ای برایت …
هستت برگ سفید مه ای برو رخصت گیر
باز آمدن مرا خدا میدانه
صبح صوری که میدمی د خاکم
پیچیده کفن در سینه ی صد چاکم
گفتم نمیرم ای سبزه ره آب دهم
من … سبزه دمیده ای در خاکم
خدا جان دل از برم رفت کجا رفت کجا رفت
اگر عاشق تویی معشوقه ماییم
اگر لیلا تویی مجنون ماییم
اگر شبی در آنجا گیر بیایی
به چوب تر خوری شرمم در آیی
***