0:00 0:00

ای بُت بی رحم، شکار افگنم!
رشته بيانداز تو در گردنم
تير بيانداز که من در هوا
گيرم و در سينه کنم جابجا
تير تو را در دل و جان جا دهم
تا تسلی دل شيدا کنم
چشم فتانت که فسون ميکند
اين دلکم غرقه ی خون ميکند
آن لب لعلت که ز ميخانه ها
ميگه به گوشم دوصد افسانه ها
جان منی پيش رقيبان مرو
يکه و تنها به گلستان مرو
پيش من آ تا که فدايت شوم
کشته ی يک لحظه نگاهت شوم