چه شوخ استی که عالم را چراغان کرده می آیی
قد شمشاد را کج کج خرامان کرده می آیی
به شام کاکلت مهتاب پنهان کرده می آیی
عزیزم نمی دانم ز بلخی یا که پامیر
دل از تو کی شود سیر
همه عقل و کمالت یک طرف زلف تو در یک سو
همه حسن و جمالت یک طرف زلف تو در یک سو
ز شیرینی دهانت یک طرف زلف تو در یک سو
ز سر تا پا وصالت یک طرف زلف تو در یک سو
عزیزم نمیدانم ز غزنی یا هراتی بتا شاخ نباتی
اگر از تیغ بران گویم ابروی تو می رنجد
اگر توصیف گل پیش آورم روی تو می رنجد
اگر من لاف از سنبل زنم موی تو می رنجد
اگر عاشق بخوانم خویش را خوی تو می رنجد
عزیزم بگو از پکتیا یا قندهاری بتا جوره نداری
خرامان میروی از ناز گاهی راست گاهی چپ
به بازو بنگری چون باز گاهی راست گاهی چپ
به غمزه میکشی شهباز گاهی راست گاهی چپ
به ناز و دلبری ممتاز گاهی راست گاهی چپ
عزیزم به کابل یا ز خیل بامیانی بتا شاه جهانی
چه شوخ استی که عالم را چراغان کرده می آیی
قد شمشاد را کج کج خرامان کرده می آیی
به شام کاکلت مهتاب پنهان کرده می آیی
عزیزم نمی دانم ز بلخی یا که پامیر
دل از تو کی شود سیر
***