0:00 0:00

چو سحر ز ره رسیدی به شامم
به دلم نفس دمیدی آره
دو سبد ستاره چیدی ز بامم
تو مرا به خود کشیدی آره
بیا که دگر به آغوشت شدم خماری
سر ره تو نشسته ام در انتظاری
بیا ز لبت قصاص غصه ها بگیرم
مگو که مرا گذاری بر خدا سپاری
تو گلاب یاسمینی برایم
به دو تار دل طنینی آره
تو به چشم کم نبینی وفایم
بر هر کسی نشینی آره
بیا که دگر به آغوشت شدم خماری
سر ره تو نشسته ام در انتظاری
بیا ز لبت قصاص غصه ها بگیرم
مگو که مرا گذاری بر خدا سپاری
چی شدت که کم نمایی ندانم
چه شود ز در درآیی آره
به غمت منم فدایی به جانم
نکنم ز تو جدایی آره
بیا که دگر به آغوشت شدم خماری
سر ره تو نشسته ام در انتظاری
بیا ز لبت قصاص غصه ها بگیرم
مگو که مرا گذاری بر خدا سپاری