
عشق تو در سینه ی من
لمبه ی تندور است
درد رفیق زور است
درد رفیق زور است
خانه ی کاشانه سرم چو خانه ی گور است
درد رفیق زور است
درد رفیق زور است
میبرم امروز به خود حسرت روی تورا
تا شدم از تو جدا
تا شدم از تو جدا
میکنم هر روز به درگاه خدا التجا
بیاردت سوی ما
بیاردت سوی ما
بیاردت سوی ما
بیاردت سوی ما
طوی تو امروز به من ماتم است
غیبت تو بر سرم هرجا غم است
غیبت تو بر سرم من هرجا غم است
نور بیگم جان نوری دو عالم تویی
محرم و اسرار خیالم تویی
محرم و اسرار خیالم تویی
نور بیگم جان از اندراب آمدم
برده دلم مست و خراب آمده
برده دلم مست و خراب آمده
عشق تو در سینه ی من
لمبه ی تندور است
درد رفیق زور است
درد رفیق زور است
خانه ای کاشانه سرم چو خانه ای گور است
درد رفیق زور است
درد رفیق زور است
درد رفیق زور است
درد رفیق زور است
نور بیگم جان وعده ی طویت شده
دست من دور از بر رویت شده
دست من دور از بر رویت شده
داده تورا پدر به شوهر به زور
عاشقت از هجر تو گردیده کور
عاشقت از هجر تو گردیده کور
بهر خدا تو نشو از من جدا
تا نکنی مرا به غم مبتلا
تا نکنی مرا به غم مبتلا
عشق تو در سینه ی من
لمبه ی تندور است
درد رفیق زور است
درد رفیق زور است
خانه ی کاشانه سرم چو خانه ی گور است
درد رفیق زور است