
ای دخترک مزاری چشمکایت خماری
شهزاد در انتظار است بسیار به بی قراری
دیگر طاقت ندارم این همه انتظاری
ای بچه ی مزاری عجب شیرین نگاری
تهمینه است به شهرت خبر داری نداری
بیا که بگیریم چند عکس برای یادگاری
قد بلندت حرفایت قندت
دلم را میبره بچه یک لبخندت
قد بلندت همو گپ های قندت
مره دیوانه کرده یک لبخندت
ای تورو دوست دارم جز تو کسی ندارم
خدا نکنه که باشی ای دور از کنارم
ای بچه دلنوازی دل مه بردی به بازی
میدانم دلت میشه که مره یار خود بسازی
یارک من مزاری تو وعده …
بلا بلا میخوانی قلب مره تو بردی