0:00 0:00

یک جوان ناشناسی با هزاران التماسی
میفرستاند سپاسی من ولی گریزانم
سورپرایزایی که دارد پشت در گل می گذارد
لحظه ها را می شمارد وای وای وای حیرانم
به پیشش میبرایم در بسته گشایم
بگو ای دل عاشق بگو حرفی برایم
یا که در نگشایم به پیشش نبرایم
بگو ای دل عاشق بگو حرفی برایم
گل میریزد از بام و در وقتی میایی
مثل شعر تازه و تر خیلی زیبایی
باز آ باز آ بر خانه ی قلبم پنهانی
باز آ بر … عذاب و درد تنهایی
می کشد عکس دلش را روی هر شیشه
عاقبت مردم ز کار او خبر میشه
می نویسد از برایم نامه ی بسیار
می نویسد عاشقانه قصه ی تکرار
به پیشش میبرایم در بسته گشایم
بگو ای دل عاشق بگو حرفی برایم
یا که در نگشایم به پیشش نبرایم
بگو ای دل عاشق بگو حرفی برایم