
حسنت ز جهان چشم مرا دوخته است جان
عشق تو به جانم آتش افروخته است جان
از بس به دلم دست درازی کردی
دستت ز حرارت دلم سوخته است جان
جانم لی لی لی لی دلم کباب است
دو چشم دلبرم جام شراب است
آی رباب است دل کباب است
آی رباب است دل کباب است
دلدار به من گفت چرا غمگینی جان
در بند کدام دلبرک شیرینی جان
برگشتم و آیینه به دستش دادم
گفتم که در آیینه که را میبینی جان
لیلی لیلی لیلی دلبر و دلدار من استی
شوخ ستمگار من استی
جان جان جان
بله بله یار تو استم
در پی آزار تو استم
قهر نکن ناز نکن جور نو آغاز نکن
زخم دلم باز نکن
گرچه پرستار من استی
شوخ ستمگار من استی
جان جان جان
بله بله یار تو استم
در پی آزار تو استم