تب کرد خاک و تیره ی انسان تباه شد
تب کرد خاک و تیره ی انسان تباه شد
شرمنده باز چهره ی خورشید و ماه شد
تب کرد خاک و تیره ی انسان تباه شد
تب کرد خاک و تیره ی انسان تباه شد
انسان نماند و در وزش تند گورها
پیشانی سفید زمین راه راه شد
ما را به غیر دیدن گور و کفن نبود
روز و شبی که رفت سپید و سیاه شد
تب کرد خاک و تیره ی انسان تباه شد
رخسار ماه را شب ما لکه لکه کرد
آن دختر نجیب چنین رو سیاه شد
شستیم رخت طالع خود را در آب ها
از دیگران سپید شد از ما سیاه شد
تب کرد خاک و تیره ی انسان تباه شد
شرمنده ی باز چهره ی خورشید و ماه شد
تب کرد خاک و تیره ی انسان تباه شد
***