وطن دوباره اینک تو و شانه های پامیر
بتکان ستاره ها را که سحر شود فراگیر
وطنم دوباره اینک تو و شانه های پامیر
بتکان ستاره ها را که سحر شود فراگیر
بتکان ستاره ها که ستاره های این شهر همه یادگار زخم اند همه یادگار زنجیر
منم و امید روزی که تو را چنین ببینم
که شبی چو بال طاووس به هزاران رنگ تصویر
گل و گندم و شقایق بدمد ز دشتهایت
ز بلند شانه هایت شود افتاب تکثیر
وطنم مباد روزی که کسی ز غنچه هایت به فراغت اشک ریزد زغمت شود گلوگیر
وطنم مباد روزی که کسی ز غنچه هایت به فراغت اشک ریزد زغمت شود گلوگیر
وطنم دوباره اینک تو و شانه های پامیر بتکان ستاره هارا که سحر شود فراگیر
بتکان ستاره ها را که ستاره های این شهر همه یادگار زخم اند همه یادگار زنجیر
***