
به امید خدا بت والا ولا گلوبند طلا به گلوی تو می بندم
گلی از چمن شاعران وطن به تو برمیچینم سر موی تو می بندم
گلی از چمن شاعران وطن به تو برمیچینم سر موی تو می بندم
به بهانه ی نو به ترانه ی نو با غزل عاشقانه ی نو میبرمت سوی خانه ی نو
وقتی که شب به سحر برسد یار قدیمی به بر برسد باغ غزل به ثمر برسد
خواب سحر جان و جگر بی تو پریشانه وای بی تو پریشانه
شاخ نبات شام هرات قدر تو میدانه وای قدر تو میدانه
وقتی که باغ آشنا گل می کند هوای من گل می کند گل می کند
ترانه ها به سوی من پر می کشد صدای من گل می کند گل می کند
به امید خدا بت والا ولا گلوبند طلا به گلوی تو می بندم
گلی از چمن شاعران وطن به تو برمیچینم سر موی تو می بندم
گلی از چمن شاعران وطن به تو برمیچینم سر موی تو می بندم
وعده ی ما قرار ما ز یاد من نمی رود نمی رود نمی رود
شهر و دیار یار ما ز یاد من نمی رود نمی رود نمی رود
به امید خدا بت والا ولا گلوبند طلا به گلوی تو می بندم
گلی از چمن شاعران وطن به تو برمیچینم سر موی تو می بندم
گلی از چمن شاعران وطن به تو برمیچینم سر موی تو می بندم
به بهانه ی نو به ترانه ی نو با غزل عاشقانه ی نو میبرمت سوی خانه ی نو
وقتی که شب به سحر برسد یار قدیمی به بر برسد باغ غزل به ثمر برسد
خواب سحر جان و جگر بی تو پریشانه وای بی تو پریشانه
شاخ نبات شام هرات قدر تو میدانه وای قدر تو میدانه
***
یک پاسخ
شما بسیار اشتباه میکنید، شعر و آهنگ فارسی را افغانی و اوغانی میگویید، بی انصافی نیست؟
شما همه دار و ندار این سرزمین را اوغانی ساخته اید. اشعار زبان فارسی ، آهنگساز یک فارس، ضرب و تال و لی همه فارسی خراسانی، سبک موسیقی هراتی ولی شما اوغانها با کمال دیده درایی همه را اوغانی میسازید. تنها شما نیستید همه اوغانهای آواز خان اشعار و ادبیات و آوا های موسیقی فارسی را استفاده کرده میگویند اوغانی است.