
ای تو میدانی که من تو را دوست می دارم
در دل جوانم عشقت درمان ای
ای تو میدانی که من شب و روز تنهایم ای
در فراق تو دائم پس مانم ای
به تو عادت کردم ای همی … کردم ای
به همه جبر و جفات صبر و طاقت کردم ای
ای چشمان تو چون ستاره ها افروخته
هی بر لبخند تو من گشتم آموخته
دست من بگیر گر نشوم آشفته
هی در جهان عشق ناز تو را برداشته
به تو عادت کردم ای همی … کردم ای
به همه جبر و جفات صبر و طاقت کردم ای