
من و تو دو قصه دو فکر و یک بهانه
من و تو دو شاعر دو بیت و یک ترانه
من و تو دو عاشق دو بخت و یک ستاره
چرا برنگردیم به شهر خود دوباره
به همو شهری که عاشق میشه آدم
اگر ویرانه باشه باشه باشه
همو بیتی که در دل می نشینه
اگر گل دانه باشه باشه باشه
نگار خانگی یار همیشه
اگر در خانه باشه باشه باشه
همیشه عشق و دیدار همیشه
اگر افسانه باشه باشه باشه
ازین سوی بهاران به قصد گل باران
سلامت می فرستم گل لاله ی افغان
اگر از ما گسستی اگر بی تو شکستم
به هر جای که هستی گرفتار تو هستم
امی جانانه و بار محبت
اگر بر شانه باشه باشه باشه
به پای عاشق از تار محبت
اگر زولانه باشه باشه باشه
مرنجان آی مرنجان ز خود بیگانه ای را که روشن کرده باشد چراغ خانه ای را
نسوزان آی نسوزان دل دیوانه ای را که شاید میپرستد غم جانانه ای را
کسی که با کسی کاری ندارد
اگر بیگانه باشه باشه باشه
کسی که رنج و آزاری ندارد
اگر دیوانه باشه باشه باشه