
در پی چشمت شهر به شهر خانه به خانه
گل عشقم را چیدی دانه به دانه چه عاشقانه
آرام آرام آتش به دلم زدی بنشین که خوش آمدی رویای من
این تو این جان من شوق چشمان من عاشق را می کشی زیبای من
من تو را راحت نیاوردم به دست ای جان
بعد عمری بر دلت مهرم نشست ای جان
جز تو بر قلبم دگر مهری ندارم من
هم شود پیدا مگر من می گذارم
آرام آرام آتش به دلم زدی بنشین که خوش آمدی رویای من
این تو این جان من شوق چشمان من عاشق را می کشی زیبای من
مثل تو دنیا ندیده فصل عشق ما رسیده
رو نمایان کردی و یک شب دستش را برید
کفر و آیینم هستی هرچه میبینم تو هستی
بیستون ها می کنم چون که شیرینم تو هستی
***