
من لاله ی آزادم خودرویم و خود بویم
در دشت مکان دارم هم فطرت آهویم
من لاله ی آزادم خودرویم و خود بویم
در دشت مکان دارم هم فطرت آهویم
آبم نمِ باران است فارغ ز لب جویم
تنگ است محیط آنجا در باغ نمیرویم
از خون رگ خویش است گر رنگ به رخ دارم
مَشّاطه نمیخواهد زیبایی رخسارم
بر ساقه خود ثابت فارغ ز مددکارم
نی در طلب یارم، نی در غم اغیارم
من لالهی آزادم خودرویم و خود بویم
در دشت مکان دارم هم فطرت آهویم
آبم نمِ باران است فارغ ز لب جویم
تنگ است محیط آنجا در باغ نمیرویم
جوش من و مستی بین در چهره ی گلگونم
داغیست نشان عشق در سینه ی پرخونم
آزاده و سرمستم خو کرده به هامونم
رانده است جنون عشق از شهر به افسونم
من لالهی آزادم خودرویم و خود بویم
در دشت مکان دارم هم فطرت آهویم
آبم نمِ باران است فارغ ز لب جویم
تنگ است محیط آنجا در باغ نمیرویم