
تا به کی من شکوه ای از رنج و آزارت کنم
دوست میداری مرا یا ترک دیدارت کنم
تا به خواب ناز باشی من نشسته در برت
نیمه شب آهسته گک با بوسه بیدارت کنم
نیستی گر طاقتم چون سینه ام اتش گرفت
یا سرم بر سنگ زنم تا اینکه انکارت کنم
تا به کی من شکوه ای از رنج و آزارت کنم
دوست میداری مرا یا ترک دیدارت کنم