
تا جوانی میرسد غم بر سر غم میرسد
رنج و درد و عاشقی همیشه با هم میرسد
به یکی صبر زیاد به دیگری کم میرسد
مگر اگر ای سرو صبور
مسافر دیار دور
کوه به کوه نمیرسه ، آدم به آدم میرسه
قصه ها گل می کند گل شاخه ها می شکند
دل و دلخانه ی ما جدا جدا می شکند
بال مرغ بخت ما روی هوا میشکند
تا شب از خستگی قافله آگاه می شود
دو لبان غزل ما مصرف راه می شود
خرمن خاطره ها به زیر خاک ها می شود
صبر ما سر می رود بانگ اسیری میرسد
فصل پیری میرسد بهانه گیری می رسد
ناصبوری پا به پای ناگزیری می رسد