
چرا دستم گریبانی نگیرد
چرا غم نیمه شبها دم نگیرد
چرا بیدار گهی با من ستیزد
چرا این دل به تنهایی بمیرد
مرو از دل مرو از جانم ای دوست
بمان با من که بی سامانم ای دوست
نمی آیی که درمانم بجویی
به مثل قوی سرگردانم ای دوست
به مثل قوی سرگردانم ای دوست
مرو از دل مرو از جانم ای دوست
بمان با من که بی سامانم ای دوست
نمی آیی که درمانم بجویی
به مثل قوی سرگردانم ای دوست
به مثل قوی سرگردانم ای دوست
به روی نام من خط میزنی تو
به آزار دلم جان می کنی تو
تمام چشمه ها صاف و زلال است
چرا سنگ ملامت میزنی تو
چرا سنگ ملامت میزنی تو
مرو از دل مرو از جانم ای دوست
بمان با من که بی سامانم ای دوست
نمی آیی که درمانم بجویی
به مثل قوی سرگردانم ای دوست
به مثل قوی سرگردانم ای دوست
چرا دستم گریبانی نگیرد
چرا غم نیمه شبها دم نگیرد
چرا بیدار گهی با من ستیزد
چرا این دل به تنهایی بمیرد