
چرا ایستاده ای نمیایی پیشم به این دوریت تو سینه ریشه
اگر میل دلت به عاشقی نیست نگاه نکن که من دیوانه میشم
میخوانم میده میده برای تو به خنده
خواهی نخواهی می شوی به تار ابروانم بنده
روی سنگ شیشته و یادت تو دارم به شوق دیدنات بی قرارم
بیا پهلوی هم هر دو نشینیم تو ره من تا قیامت دوست دارم
میخوانم میده میده برای تو به خنده
خواهی نخواهی میشوی به تار ابروانم بنده
خبر آمد که یار جان یادم کرده سلامت باشه و خوب کاری کرده
اگر من بهترم او بهتر از من اگر بهترم بد کاری کرده
میخوانم میده میده برای تو به خنده
خواهی نخواهی می شوی به تار ابروانم بنده